تبليغاتX
تنها پناهگاه من خداست
تنها پناهگاه من خداست
فراوان چیزها برای گفتن دارم اما... 
قالب وبلاگ
نمیدونم چرا بعضی آدم ها فقط منتظرن ازت یه سوژه بگیرن

چندین ساله  که میشناسمش و جزئی از منه و مثل یه برادر می دونستمش و خدای خیلی کارا برام کرده و همیشه هر جا که به کمکش نیاز داشتم بوده  اما امروز بدجوری دلمو شکست

طوری باهام رفتار کرد که احساس حقارت کردم تمام سوالم اینه که چرا به خودش اجازه داد که با من اینطوری رفتار کنه من هر چقد هم که بد بوده باشم جای خواهر کوچکش هستم خیلی اشتباه می کنم و خواهم کرد ولی نباید با من اینجوری برخورد می کرد مثل یه دختر خیابونی باهام برخورد کرد غرورمو شکست

امروز برای اولین بار بود بخاطر طرز برخوردش ساعت ها گریه می کردم و دلیلی برای این رفتارش پیدا نمی کردم

شاید نباید بعضی مسائل رو بهش می گفتم اما خوب من فکر می کردم که می تونه کمکم کنه و منو از شرایطه بدی که توش هستم در بیاره و تازه خودش اصرار کرد که بهش بگم اما چی کار کرد بهم گفت که خوشی هام مال بقیه است و غم هام مال اون . گفت فقط وقتی به دعا نیاز دارم میرم سراغش

گفت از من توقع بیشتری داره

دیگه نمی دون چی باید بگم

فقط می دونم خیلی ازش دلخورم دلمو بد جوری شکست

این روزا آدم از برادر تنی خودش خیری نمی بینی شاید من دارم اشتباه می کنم و نباید انتظاری ازش داشته باشم تا همینجاشم خدای خیلی کمکم کرده و کلی بهش مدیونم

در هر صورت بازم هم مثل همیشه بد آوردم نمیدونم چرا این چند وقته دارم از کسانی ضربه می خوردم که اصلا فکرشو نمی کنم و همیشه فکر می کردم که تکیگاه من هستن

خلاصه زمونه بدی شده همه دنبال اینن که ازت نقطه ضعف بگیرن حتی اونای که فکر می کنی دوستتن

همش دنباله اینن که عیباتو به رخت بکشن

همیشه دنبال اینن که یه جوری از پشت بهت خنجر بزنن

ولی برای جمله آخر باید بگم که براش متاسفم که اصلا منو نشناخته اونم بعد ازچندین سال.

من خیلی بدم خودم اینو میدونم اما با تمام بدی که دارم هنوز حرمت دوستی ها و قدر دوستی ها رو می دونم

اگه غم هام مال کسی باشه شادی هام هم مال اونه اما این دلیلی نمیشه که اگه دیر به دیر رفتم سراغش یعنی سرم بجای بنده و اون فراموش کردم یعنی خوشی هام مال کسیه دیگه ایه و غم ها مال اونه.

وای چقد از خودم عصبانی هستم چون می دونم که خودم باعث شدم که همچین رفتاری با من بکنه

و در آخر تنها می تونم بگم خیلی آدم احمقی هستم که هنوز نتونستم اطرافیانم رو بشناسم

از همین جا از همه دوستانم می خوام که برام دعا کنید و قول میدم اگه شادی داشتم با تمام وجودم تقدیم می کنم به شما که لایق بهترین ها هستید

 

 

 

 

 

[ 90/11/08 ] [ 22:17 ] [ دلشکسته ] [ ]

دیدن عکست تمام سهم من است


از "تو "


آن را هم جیره بندی کرده ام


تا مبادا


توقعش زیاد شود!!


دل است دیگر . . .


ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!

[ 90/11/07 ] [ 23:4 ] [ دلشکسته ] [ ]

بابا نقاشم منو خيلي دوست داره

[ 90/11/05 ] [ 11:20 ] [ دلشکسته ] [ ]
سلام. صبح همگي بخير

امروز صبح دقيقا ساعت ۷ كه از خونه اومدم بيرون شاهد باريدن يه برف خيلي قشنگ بودم زرات ريز برف كه از آسمان ميومد پايين زيبايي خاصي به صبح داده بود آسمون پر بود از زرات ريز كه بصورت نامرتب به سر و صورت عابرين پيداه مي خورد خيلي احساس خوبي داشتم مطمئنا امروز روزه قشنگي هست در طول راه سرعت باريدن برف زياد شد و زرات ريز تبديل به تيكه هاي درشت شد الان كه دارم اينو مي نويسم پشت پنجره اتاق شاهد باريدن برف و نشستن اون روي زمين . خلاصه تا به شركت رسيدم زمين سفيد شده بود و الان حدود دو سانتي ميشه كه نشسته روي زمين. از اينجا كه دارم نگاه مي كنم خيلي زيباست برفي كه روي پشت بوم و لبه ديوار نشسته درخت ها سفيد شدن خيلي خيلي قشنگه

جلوي شركت كه رسيدم هنوز بچه ها نيومده بودن و من زير برف كنار ديوار ايستادم تا بيان درو باز كنن انتهاي كوچه رو كه نگاه مي كردم يك تصوير زيبا بود مثل يك كارت پستال براي همين تصميم گرفتم چندتا عكس بگيرم از اين منظره زيبا و براتون بذارم اينجا كه ببينيد و لذت ببريد

اين نماي داخل كوچه شركتي كه من توش كار مي كنم

اينم نماي پشت پنجره اتاق من

اين نماي ورودي شركت يا همون درب ورودي شركت

خوب برف همچنان در حال باريدن فكر كنم بشه با اين برف يه آدم برفي كوچلو درست كرد به ياد دوران بچگي.

من ديگه برم به كارام برسم امروز رو با برف شروع كردم

[ 90/11/05 ] [ 8:50 ] [ دلشکسته ] [ ]
سلام

امروز که داشتم صبحونه می خوردم جای شما خالی همراه با مادرم. یه دفعه دلم هوای بابا نقاشم رو کرد  بابا نقاش منو حتما می شناسید یه مدتی هست که ازش خبری ندارم

برای همین یه دفعه از سر سفره بلند شدم که برم از بابا نقاشم یه خبری بگیرم و رفتم به وبلاگش یه نگاهی انداختم مثل همیشه تصاویر خیلی قشنگی کشیده بود اما نمیدونم چرا دلم ازش گرفت آخه تصویر همه رو کشیده بود اما از من نبود خیلی دلم ازش گرفت یه دفعه گریم گرفت برای همین کلی براش نوشتم و ازش گله کردم خدایش بابا نقاشم بهترین بابای دنیاست من خیلی دوسش دارم

تازه یه چیزه دیگه کلی وبلاگ توی پیوند های وبلاگش بود اما من هر چی گشتم خودمو اونجا پیدا نکردم

اونجا من غریبه بودم بابا نقاش هیچ جای تو وبلاگش برای من نذاشته بود همه بودن ولی من نبودم من اونجا غریبه بودم دلم شکست

 به نظر شما بابا نقاشم منو دوست داره؟

اما خدایش من خیلی دوسش دارم شبا موقعه خوابی کلی باهاش حرف می زنم و اونم به حرف های من گوش میده

بابایی من خیلی دوستت دارم

 

 

 

[ 90/11/04 ] [ 11:41 ] [ دلشکسته ] [ ]

برام دعا کنید که مشکلم حل بشه

 

[ 90/10/22 ] [ 9:18 ] [ دلشکسته ] [ ]

زن خوب !
 
مردي كت و شلواري با كراواتي زيبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت.
دوستش علت رو جويا شد و مرد پاسخ داد: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من رو عوض كنه.
منو وادار كرد سيگار و مشروب رو ترك كنم ... طرز پوشيدن لباسم رو عوض كرد ، و كاري كرد تا ديگه قماربازي نكنم، و همچنين در سهام سرمايه ‌گذاري كنم و حتي منو عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم كه همه آدمهاي سرشناسي هستند ميرم بازي گلف !
دوستش با تعجب گفت: ولي اينايي كه مي‌گي چيز بدي نيستند !!!!
مرد گفت: خب اين رو مي دونم ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگه اين زن در شان من نيست!

[ 90/10/19 ] [ 9:33 ] [ دلشکسته ] [ ]


یک روز از یک زوج موفق سوال کردم: دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.

حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چی هست؟

آقاهه گفت: از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی نظر بده و تصمیم بگیره، مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر می‌دی، چی‌ هست؟

 آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور ميانه، اسلامگرایی در غرب ،نوسانات دلار، قیمت
نفت و... نظر می‌دهم.

[ 90/10/19 ] [ 9:25 ] [ دلشکسته ] [ ]

فرزندی پدر پیرش را کُول کرد و به کوهستان برد. وقتی به بالای کوه رسید، پسر غاری پیدا کرد و پدر را آن جا گذاشت. هنگامی که می خواست برگردد، با خنده های پدر پیرش مواجه شد. پدر نگاهی به پسر جوانش کرد و گفت: «من هم چون تو، روزی پدر پیر و ناتوانم را همین جا رها کردم و رفتم و حالا تو مرا این جا آوردی. روزی هم پسرت تو را به این جا خواهد آورد!»

[ 90/10/19 ] [ 9:8 ] [ دلشکسته ] [ ]

فکر کنید من اصلا وجود ندارم!
برويد مثل آدم زندگي تان را بکنيدو اين قدر داستان و شعر درست نکنيد!
اگرخودتان من را درست کرده ايدکه کاسبي کنيد و سر همديگر را کلاه بگذاريد!
چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟!
اگر من چنین خدايی هستم،چرا موسي را بفرستم بگويم شنبه را تعطيل کند!
و عيسي را بفرستم بگويم يک شنبه را!
و محمد را بفرستم بگويم جمعه را ؟!
چرا کاري کنم که عيسوي شرابش را در کليسا بنوشد!
و مسلمان به جاي شراب شلاق بخورد ؟!
اگر همه دين ها مي گويند من اين قدر مهربان هستم،چرا بيشتر تلفات تاريخ و جنگ ها در تاريخ با نام دين و انجام تکليف ديني و هدايت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟!!!
چرا اين همه آدم کج و معوج به اسم من روي زمين خدايي مي کنند؟!
و کليد بهشت مي فروشند
و يا دنيا را براي مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند؟!
اگر من خدايي هستم که به عبادت محتاج باشد!
خدايي که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر مي کند!
خدايي که فقط محبان علي را به بهشت راه بدهد!
و بقيه پيامبرانش بشوند زرشک!
خدايي که مي گويد زمين آزمايشگاه است و آدم ها موش آزمايشگاهي!
و تمام آن چه که در زمين حرام کرده را در بهشت وعده مي دهد!
اون من نيستم، اصلا من نيستم!!!
برويد مغزتان را بکار ببريدو بيخود بي عرضگي هايتان رابه اسم اين که من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد، نگذاريد!
اگر نمي توانيد از پس گردن کلفت هايتان بر بيائيد،چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟
نخير ؛ قرار نيست من در آن دنياحساب لات و لوت هاي دنيا را برسم!
اگر عرضه داريد خودتان از خجالتشان در بيائيدو الکي خودتان را بچه مثبت هاي بي عرضه بهشت معرفي نکنيد!!!
يعني چي دست روي دست مي گذاريدو منتظران فلان و بهمان مي شويد!
همه شماها چند ميلياردي سلول خاکستري در آن مغزهايتان داريد ،بکارش ببريد و بجاي تسبيح و استخاره انداختن ،از اين سلول ها استفاده کنيد تا فاسد نشود!
اگر در قدرت طلبي و فريبکاريروي مزرعه حيوانات را هم سفيد کرده ايدو به همه  دنيا گند زده ايدچرا مي گوئيد قضا و قدر من است ؟!!
يعني من به اندازه مدير گوگل هم عرضه ندارم يک دم و دستگاه درست و حسابي راه بندازم که هم کارمندش راضي باشدهم مصرف کننده اش ؟!
شما يک بار در اين گوگل، Sign In کنيدتا دو هفته بس است لازم نيست روزي چند بار جلويش خم و راست بشويدو هزار خواهش و تمنا کنيد تا سرويس هايش مثل ساعت کار کند!
وضع دعا و نفرين هايتان هم از همه بدتر است!
بهتان گفته باشم که 99/99 درصد اين دعاهاSpamاست و اصلا درmailboxمن نمی آید!!!!
[ 90/10/13 ] [ 9:51 ] [ دلشکسته ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هدف من از ايجاد اين وبلاگ اينه كه بتونم از تنهايي كه خودم براي خودم ساختم فرار كنم.
با آرزوي داشتن لحظاتي خوش براي خودم و خودش (H)و شما دوست عزيز
با تشکر
زهرا
لینک دوستان
امکانات وب